تبليغاتX
محمد نعیمی ذاکر
یادداشت های عمو علی تو روزای بی محمد
سلام عمو جونم

محرم شده... نمی دونم چرا انقدر حس عجیبی دارم

تو هیچ محرمی این جوری نبودم

خیلی دلم می خواد داد بزنم... خیلی

عمو خیلی دوست داره ... (;

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 11:49  توسط عمو علی  | 

محمد جانم سلام

دقیقاً یک سال از آخرین باری که دیدمت گذشت...

شنیدم تو این یه سال راه افتادی... مامان فرزانه می گه عمو علی وقتی اندازه تو بود، به جای راه رفتن دوید:)

نمی دونم الان دویدن رو شروع کردی یا نه ولی عمو علی پریدن رو شروع کرده... آره عمو دلم برات پر می زنه

شنیدم حرف هم می زنی... آخ که شنیدن صدات چقدر می تونه جذاب باشه

خدا کنه زودتر برسه اون روزی که بتونم دویدن و راه رفتنتو ببینم و صداتو بشنوم

عمو خیلی دوست داره...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 14:9  توسط عمو علی  | 

نمی دونم...

نمی دونم تو دنیای تو عمو یعنی چی! اصلاً آدم عمو می خواد چی کار...

ولی برای تو ... من تنها عموی روی زمینم... در این زمینه، من کاملا منحصر به فردم 

غیر از من، هیچ کس دیگه ای روی زمین عموی تو نیست

عمو خیلی دوست داره ... (;

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 12:35  توسط عمو علی  | 

سلام  محمد جانم!

عمو جونم... این روزا بی عمو بهت خوش می گذره؟ از ته ته قلبم امیدوارم به خودت و مامان بابات خوش بگذره!

رابطه ی من و تو «برای من»، ربطی به بابات نداره...

برای من رابطه ی من و تو، اذان و اقامه ایه که تو گوشت خوندم...

تا وقتی بزرگ شی و خودت اینا رو بخونی، برات حرفامو اینجا می نویسم...

عمو خیلی دوست داره ... (;

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 13:0  توسط عمو علی  |